۱.
من مانده ام چرا این شریف ما اینطوریست. هر بلایی سرش بیاوری صدایش در نمی آید. بگذریم! جور دیگری بگویم: آدمهایش دور هم جمع نمی شوند. آدمهایش هرکدام برای خود جزیره ای دست نیافتنی هستند. کنار هم نمی ایستند. کار جمعی در شریف ما معمولا بهانه ای برای نشان دادن خودمان است. منظورم همین کارهای علمی به به و چه چه آورمان است واللا نمی دانم! حرف زدن و جمع شدن حول یک فکر و تبادل عقیده ها و رشد شخصی در سایه مشارکت جمعی و اینها که تقریبا رویاست. از آن گذشته شما بهتر می دانید که هر سال چند نفر از ما از خانه و دوست و آشنا و زندگیشان دل می کنند تا در کشور دیگری درس بخوانند و احتمالا زندگی کنند. این امر بهترین نشانه برای با هم نبودن ماست. اشتباه نکنید. ارزش گذاری روی کار آنهایی که مانده اند یا رفته اند نمی کنم. فقط می گویم که این مهاجرت نشانه است. نشان می دهد که اینجا آدمهایش به هم نچسبیده اند که به این راحتی از هم جدا می شوند. بیایید اسم این چسب را همبستگی بگذاریم.
۲.
همبستگی چیز مهمی است. آدمها بی همبستگی در اصطکاک زندگی له می شوند. جامعه بی همبستگی تبدیل به برخورد تصادفی ذرات بیجهت می شود. منظورم از همبستگی همان با هم بودن است. و از آن سخت تر برای هم بودن. همبستگی مثل یک رشته نامرئی می ماند که آدمها را به هم وصل میکند. همبستگی لزوما چیز محسوسی نیست. یعنی نمی شود دیدش. ولی معمولا از خود نشانه هایی بر جای می گذارد.
۳.
بگذارید کمی درباره عبارت "ما شریفی ها" بنویسم. اصلا این عبارت معنا دار است؟ مگر همه آن نهصد و اندی آدم که سالانه در نقاط مختلف دفترچه قبولی کنکور کد دانشگاه ما را انتخاب می کنند چقدر اشتراک دارند که بشود آنها را حول یک کل به عنوان ما شریفی ها جمع کرد؟ در این صورت می توان از عبارات مشابهی مثل ما امیر کبیری ها، ما پزشکی ها یا ما دانشگاه آزادی ها حرف زد؟ به گمان من اینجور عبارات وقتی درستند که منظور گوینده یا نویسنده از آنها معلوم باشد. به عبارت دیگر وقتی درباره مایی اینچنین، حکم می دهیم تنها درباره آن گوشه هایی از هر فرد که به زعم ما در آن ما مشترک است صحبت می کنیم.
۴.
من فکر می کنم بیشترین اشتراک ما شریفی ها در فردیت ماست. نکته جالبیست چون فردیت اصولا اشتراک گریز است به این معنا که فردیت یعنی آن چیزهایی که یک آدم برای خودش دارد و زیاد علاقه ای ندارد که آنها را با بقیه به اشتراک بگذارد و بقیه را در آنها دخیل کند.. نشانه هایی که من را به این نتیجه رسانده اند که ما شریفی ها فردیت نیرومندی داریم کم نیستند ولی اکثرا تجربه های فردیند. شاید دو سه مورد مثل اینکه ما خیلی زیاد تر از معمول به موفقیت تحصیلی خودمان اهمیت می دهیم یا در کلام و گفتارمان "من" زیادی حضور دارد یا اینکه حاضر نمی شویم بابت مسائل اجتماعی دور و برمان هزینهای حتی اندک بدهیم نشانه های جمعی تر و در نتیجه ملموس تری برای ادعای فردیت نیرومند شریفی مان باشند. (به عنوان یک بازی ذهنی برای آزمودن این ادعا شروع کنید به گشتن در مقاله های همین مجله شریفی که پیش رویتان است. چقدر من می بینید؟ ). دلایل فردیت مان شاید اینها باشند: شاگرد اول بودنمان، از اول برای خارج رفتنِ آخر زندگی کردن هامان، باهوش بودن، ایرانی بودن و... ولی آنچه از دلایل این خصلتمان مهم ترو ملموس تر است خود وجودش است.
۵.
حرف آخر! احتمالا متوجه شده اید چه می خواهم بگویم. فردیت نیرومند ما یک عامل بازدارنده است برای همبستگی مان. ما نمی توانیم دور هم جمع شویم و هزینه ای جمعی بدهیم و نتیجه ای جمعی بگیریم زیرا دوست نداریم این با هم بودنمان به فردیت نیرومندمان آسیبی بزند. اما آیا این تنها چشم انداز پیش روست؟ آیا چسبی وجود ندارد که ما را به هم بچسباند؟ جواب من به این سوال شاید عجیب به نظر بیاید. به گمانم تنها چسبی که میتواند ما را به هم بچسباند فردیتمان است. ما آنوقتی می توانیم با یکدیگر به همبستگی به معنای با هم بودن و سخت تر از آن برای هم بودن دست یابیم که فردیت هم را دریابیم و آن را به عنوان عامل همبستگی خود نگاه داریم. مثال می زنم. شاید برای ما بسیار راحتتراز بقیه باشد فهمیدن این نکته که آدمها هرکدام دنیایی از عقاید هستند و وجود هر عقیده در یک فرد تابع عوامل بسیار زیاد محیطی و شخصیتی است. حال تصور کنید همین ما متوجه آن باشیم که عقیده هر شریفی به عنوان جزئی از فردیت او موضوع همبستگی ماست و ما شریفی ها اجازه ندهیم به این راحتی ها به فردیت مان لطمه بخورد در آن صورت چقدر راحت می شود از عقیده حرف زدن و در پناه همبستگی جمعی به عقاید خود صیقل دادن. فرض کنید شریف ما شده است محلی مناسب برای رشد فردیت هامان. خیلی ها باید کارکنند، از مسئولین دانشگاه گرفته تا دانشجوها ولی تصورش محال نیست. مشکل است ولی تلاشتان را بکنید. بیشتر انرژی ذهنتان را بگذارید روی آنکه آدمهایی را تصور کنید که برای همه آنچه در سر شماست احترام قایلند و ربط و ضبطش را به عهده خودتان می گذارند. آدمهایی مثل خودتان. شیرین نیست زندگی در چنین اجتماعی؟ اسم این شیرینی را همبستگی بگذاریم. از نوع شریفی اش.
